این حس هایی که این چند وقت تجربشون کردم شبیه هیچ کدوم از حس هایی نیستند که داشتم ...مثل حرف هایی که شبیه گوینده هاشون نیست ... احساس میکردم کلی حرف مطرح نشده داشتم که مثل دود دور سرم داشت تو هوا می چرخید که هیچ کس نمی بینتشون ...
اما می شناختم ٱدم هایی رو که زودتر از من به این حس هایی که این روزا شده دل مشغولی ِ نگارنده رسیده باشند ... شاید من از همه شون خیلی زودتر رسیده بودم خیلی خیلی زودتر ...همیشه از بچگیم فکر میکردم یه چیز هایی رو درک میکنم نسبت به هم سن و سالام که هیچ کدوم شون قابل درک نیست براشون ... اما هیچ وقت هیچ وقت نتونستم این درک کردن رو بهشون بفهمونم ... چون هیچ وقت گوینده خوبی نبودم ... اگه یک نفر بشینه پای حرفای نگارنده قطعا به سن و سال من شک خواهد کرد ... اگرچه چند نفری از روی تعارف یا شوخی بهم گفتند گاهی خوب مینویسی (البته گاهی(؛ ) اما هیچ وقت کسی بهم نگفته خوب حرف میزنی ... برای همین بیشتر اوقات سعی میکردم حرفام رو با شنیدن تق تق کیبورد به طرف مقابلم بگم ... شاید هم هیچ وقت خیلی چیزا رو حس نکردم ...چون بعضی چیزا خیلی پر رنگ شده بودند ... برای همین شاید خیلی دیر متوجه بعضی چیزا می شدم ...برای همینه که میگم شاید هم زودتر از بقیه به این حس امروز رسیده بودم اما تازه متوجه ش شدم ...
خلاصه دیگه از نوشتن چند وقتی بود دل زده شده بودم ... این که بنویسم و بنویسم اما اون طور که باید حق کلمات م ادا نشه خب آدم رو کلافه میکنه... این بود که امروز بعد از کلاس والیبال و با کلی مِن و مِن و پر پر کردن گل که بگم یا نگم(البته تو خیالم(؛ ) هرچی کلمه بود و تو هوا معلق مونده بودن و منتظر بودن بچین م شون تو قالب جمله ، رو با راه رفتن تو یه مرکز تجاری خرید و فروش ِ اقلامی -که هیچ وقت خوشم نمیاد اما همه دخترا دل میدن برای این جور کارها ... منظورم لباس و شلوار و کفش و هر چی که مربوط میشه به پوشاکه -و با کمک ریزش کلمات رو گونه ها خالی کردم تو گوش شنوای رفیقی -که وقتی به بن بست می رسم و حتی ″او″ هم بی خیال میشه و حتی هانا هم سکوت اختیار میکنه در برابر حرفام و شاکی تر از قبل میشم - که همیشه بوده ... حتا با اینکه به قول خودش ....( ننویسم بهتره ) .
خلاصه اینکه وقتی مشورت کردم با کسی که چنین حس الان من رو درست همین موقع ها با یه سال تاخیر تجربه کرده ، به این نتیجه رسیدم که
:
اهل دنیا همه هیچ، ای هیچ برای چی به هیچ می پیچی ؟ زندگی ت رو عشق کن دخترک ِ هیچ ! همه هیچ ها بر هیچ به خود می پیچند ... پس نگارنده جان لطفا شما هم هیچ شو ! اما بر هیچ مپیچ !!!
(تلمیح(؛ )
++شاید نتیجه گیری آخر مبهم باشه ... اما خب تصمیمات مهم رو که به کسی نمیگن ... میگن؟
#درگیری های یک نگارنده ی خَلسه .
برچسب:
نویسنده: کیانوش عباسیان