آخرین خاطره هجده سالگی و اعتراف های َ ش ...
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 14:36
یا رحیم دینگ دینگ ... صدای آیفون بود ! فرزانه بود... هفته پیش بهم گفته بود به مناسبت ِ تولدت پاشو بریم کافه ای جایی ! طبق ِ تنبلی ِ همیشگی بهش با قاطعیت گفتم نه و گوشی رو قطع کردم ! اونم با صدای اَه و پوفی گوشی رو گذاشت ! فرداش بعد از اینکه فهمیدم که یکی دیگه از دوستای نزدیکم به دلایلی ازم ناراحت بو...
85-
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 14:36
یا رحیم ... یه وقتایی هست که آدم تو خلوت خودش می شه بی رحم ترین ِ آدم ها .... خودش رو شکنجه میده ... با یه مشت کلمات ِ تلنبار شده و بغض ِ خفه شده اجازه نمی ده از اسارت ِ خودش بیرون بیاد ... کلمات ذهن ِش رو می خورند ... مثل یه مار افعی نیش ِ ش میزنند ... می سوزونند...کبود می کنند ُ نمیذارند از حُلقوم...
86-
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 14:36
یا رحیم ... میگن وقتی یکی ساکته دوحالت بیشتر نداره ... یا خیلی خوشحاله ٬ یا خیلی غمگین . و من الان چندی ست که ساکتم ...
87-
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 14:36
یا رحیم .... هجده مهر ماه ِ یک هزار و سیصد و سی ُ هشت . روزی که گُم کردن ِش از وقتی که شناختم ِش محال بود ... عددی که سال هاست با من نفس می کشد ... عددی که فقط یک عدد نیست ... هجدهم ِ مهری که فقط یک هجدهم ِ مهر ِ ساده نیست ... هنوز خون َش گرم َست ... هنوز داغ َست ... هنوز حس َش می کنم ...هنوز! فقط ت...
89-
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 14:36
یا رحیم ... یه جوری همه لشکر کشی کردند سمت رشته تجربی که آدم وحشت می کنه از این همه آدم ! چه برسه به اینکه بخواد باهاشون رقابت هم بکنه :| +فاطمه . د -ک.خ - باران .
60-
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 7:33
″نباید سکوت باشد. سکوت که میگویم دارم از فکرهایی حرف میزنم که بیاختیار به مغز حمله میکنند. سکوت که میگویم دارم از رفته رفته رفتنهای دردی میگویم که تپش قلب را تند میکند. باید چیزی زیر لب زمزمه کرد. باید صدایی شنید. صدایی که نامت را صدا میزند. صدایی که نامت را صدا میزند تا دلت به حضورش گرم شود. تا بفه...
61-
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 7:33
″کاش بزرگ دیوان سالارا نبودم . کاش اصلا دیوان سالار نبودم ؛ کاش اون مرتیکه بودم !″ قباد-شهرزاد فصل دوم
62-
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 7:33
بسم الله الرحمن الرحیم ... این حس هایی که این چند وقت تجربشون کردم شبیه هیچ کدوم از حس هایی نیستند که داشتم ...مثل حرف هایی که شبیه گوینده هاشون نیست ... احساس میکردم کلی حرف مطرح نشده داشتم که مثل دود دور سرم داشت تو هوا می چرخید که هیچ کس نمی بینتشون ... اما می شناختم ٱدم هایی رو که زودتر از من به...
64-
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 7:33
بسم الله الرحمن الرحیم ... امیدوارم همه یه روز به این جمله ایمان بیارند که ″الخیر فی ما وقع ″ !
57-
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:46
بسم الله الرحمن الرحیم ... تو دنیایی که روز به روز در حال پیشرفته نمیدونم چرا سینمای ایران روز به روز در حال سقوطه ... از میان صدها فیلم تکراری هیچ وقت از دیدن تکرار فیلم های کره خسته نشدم ... هیییچ وقت ! نمی دونم کی قراره جلوی ″اکسیدان″ ها و ″نهنگ عنبرها″ گرفته بشه ... ″#سرنوشت یک مبارز ″فقط یک فیل...
58-
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:46
بسم الله الرحمن الرحیم میخوام اعتراف کنم ... اعتراف به این که متعلق به هیچ جای این کره خاکی نبودم و نیستم ... اعتراف به اینکه فکر می کردم بزرگم ، فکر میکردم فکر کردن بلدم اما من هیچ کدوم از چیزهایی که فکر میکردم نیستم ... نه نقاش ... نه نویسنده ... نه مترجم ... نه انگلیسی زبان ... نه تکواندوکار ... ...
59-
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:46
بسم الله الرحمن الرحیم ... درست همین جایی که ایستاده َم ، زل میزنم به دور دست ها ... دست هام رو به اندازه یه بغل باز میکنم ! تو رو فریاد می زنم ... تویی که نیستی ، تویی که هرچه ثانیه ها به جلوتر رونده می شند نسیم ِ نوازشگرِت از من دور و دور تر میشند ... وای خدای من ! نگاه کن ! تو هم می بینی؟! هنوز ص...
54-
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:48
بسم الله الرحمن الرحیم ...هرکسی تو ذهن و خلوت خودش یه سری رویاهای عجیب و غریب داره که بقیه نمی تونند درکش کنند ! منم زیر مجموعه ی همین یک سری ها (!) هستم...هانا ! امشب که آخرین شب ِ آزادی من ِ ازت می خوام کمک م کنی... همه فکرام رو کردم ... راه چاره ی اولین قدم رو هم پیدا کردم ... فقط مونده کمک تو .....
55-
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:48
بسم الله الرحمن الرحیم ... هانا! نمیدونم خوابم یا بیدار ... ساعت داره کم کم سه بامداد رو نشون میده ... برای فردا استرس تمام وجودم رو فرا گرفته ... دقیقا مثل استرس کنکور ... نمی دونم خو شحال باشم برای قبول اون هدیه ای که دیشب ازش برات نوشتم و امشب بهم دادی یا نگران باشم برای پرت شدن م از لبه پرتگاه ....
56-
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:48
بسم الله الرحمن الرحیم .... داشتن ِ تلفن در اکثر اوقات ، پر! تفریح با رفقا و بیرون رفتن، پر! شنیدن ِ درد و دل ِ رفقا و نشان دادن ِ نگرانی ام برای ِ جان های نگارنده ، پر ! ایثار و از خودگذشتگی و یا حرف ِ دوستان گوش کردن ، پر ! جواب ِ پیام دادن جز برای ِ مسائل مربوط به آن هدیه مذکور در پست های قبل ، پ...
52-
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 11:54
بسم الله الرحمن الرحیم ... سینگل بودن خوبه آدم نگران نیست که گوشی ش کجاست ... تلگرام زود به زود آنلاین بشه یا نشه ...توهم نمیزنه که کسی منتظرشه ...ذهن ش باز تر میشه ... دنیا رو وسیع تر می یینه ... اما خب ! دیگه اون انگیزه قبل تر رو نداره ... مثل یه بادکنک معلقه تو آسمون ... نه می چرخه و نه می چرخونه...
53-
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 11:54
بسم الله الرحمن الرحیم ... تصمیم دارم تنها بمونم ... می گن وقتی تصمیم میگیری اون تصمیم ت رو به کسی نگو چون إل و بِل ...چه برسه بیای وبلاگ و برای ایکس تا آدم که نمیدونی می خوننش یا نه منتشر کنی !! می دونم نوشتن هام اون حال و هوای قبل رو ندارن ... بی رنگ شدن گویا ... شدن مثل انشاهای دوم دبستان ! هیچ ت...
۴۹-
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 18:56
بسم الله الرحمن الرحیم .... می تونم با قاطعیت بنویسم تو محیطی بزرگ شدم که همیشه موج منفی از این سر تا اون سر منتشر شده ... این محیط محدود به خانه نمیشه ... از جو خانه گرفته تا جو پر حاشیه مدرسه ... دبستان ... راهنمایی.... دبیرستان .... جو گروه رفقا .... همه و همه باید واج نون اول فعل هایشان وجود داش...
۵۰-
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 18:56
بسم الله الرحمن الرحیم .... جلوی آیینه میرم و جهت تقویت روحیه خودم رو رتبه یک کنکور ۹۷ می بینم ...روزی که قراره تو رو به همه معرفی کنم ... به خیال خود عکس ۳×۴ میگیرم و تصور می کنم که وقتی اسمم رارور گروه انجمن دیدی زل میزنی و افتخار می کنی ... یا روزی که قراره به اسم روز دانشجو بیام مدرسه و دلیل موف...
۵۱-
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 18:56
خدایا چنان کن سرانجام کار ، که تو خشنود باشی و ما رستگار ! + تا مدتی نا معلوم ، یاحق ! ((: