خرید بک لینک
بسم الله الرحمن الرحیم ...

هانا! نمیدونم خوابم یا بیدار ... ساعت داره کم کم سه بامداد رو نشون میده ... برای فردا استرس تمام وجودم رو فرا گرفته ... دقیقا مثل استرس کنکور ... نمی دونم خو شحال باشم برای قبول اون هدیه ای که دیشب ازش برات نوشتم و امشب بهم دادی یا نگران باشم برای پرت شدن م از لبه پرتگاه ...

گیج م...انگار آب سردی روم ریختن که نمیدونم به خاطرش در این گرما برقصم یا از شدت سرمای یهویی بلرزم ...

هانا! هانا ! عاجزم ... از حرف زدن و نوشتن عاجزم ... عاجز شدم ... آخر مگر می شود که ....؟؟

هانا ! شکرت ... همین ...

#اذن ورود-اول شهریور ِ نود و شش-

+راه رفتن روی مرز باریک ِ بین احساس و مسولیت سخت ست ... خیلی هم سخت است ... اما من این هدیه را امانت گرفته ام ... مدافع ش خواهم بود ... ان شاءالله((=

^_^

برچسب: نویسنده: کیانوش عباسیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:48

صفحه بندی