خرید بک لینک
یا رحیم دینگ دینگ ... صدای آیفون بود ! فرزانه بود... هفته پیش بهم گفته بود به مناسبت ِ تولدت پاشو بریم کافه ای جایی ! طبق ِ تنبلی ِ همیشگی بهش با قاطعیت گفتم نه و گوشی رو قطع کردم ! اونم با صدای اَه و پوفی گوشی رو گذاشت ! فرداش بعد از اینکه فهمیدم که یکی دیگه از دوستای نزدیکم به دلایلی ازم ناراحت بوده - و حدود یک ماه باهام حرف نمیزده و بهم چیزی نگفته و منم نفهمیدم -، گفتم نکنه فرزانه هم ازم نارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عباسیان تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 14:36

یا رحیم ... یه وقتایی هست که آدم تو خلوت خودش می شه بی رحم ترین ِ آدم ها .... خودش رو شکنجه میده ... با یه مشت کلمات ِ تلنبار شده و بغض ِ خفه شده اجازه نمی ده از اسارت ِ خودش بیرون بیاد ... کلمات ذهن ِش رو می خورند ... مثل یه مار افعی نیش ِ ش میزنند ... می سوزونند...کبود می کنند ُ نمیذارند از حُلقوم ِ آدمیزاد بیان بیرون ... این وقتاست که به هر چیزی پناه میارن ... به نور ... به سکوت ... و یا حادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عباسیان تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 14:36

یا رحیم ...

میگن وقتی یکی ساکته دوحالت بیشتر نداره ...

یا خیلی خوشحاله ٬

یا خیلی غمگین .

و من الان چندی ست که ساکتم ...

برچسب: نویسنده: کیانوش عباسیان تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 14:36

یا رحیم .... هجده مهر ماه ِ یک هزار و سیصد و سی ُ هشت . روزی که گُم کردن ِش از وقتی که شناختم ِش محال بود ... عددی که سال هاست با من نفس می کشد ... عددی که فقط یک عدد نیست ... هجدهم ِ مهری که فقط یک هجدهم ِ مهر ِ ساده نیست ... هنوز خون َش گرم َست ... هنوز داغ َست ... هنوز حس َش می کنم ...هنوز! فقط تنها فرقی که با گذشته کرده این َست که گم ش کردم ... من ! نگارنده ! میس گرین ! خود ِ خودم ! گُم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عباسیان تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 14:36

یا رحیم ...

یه جوری همه لشکر کشی کردند سمت رشته تجربی که آدم وحشت می کنه از این همه آدم ! چه برسه به اینکه بخواد باهاشون رقابت هم بکنه :|

+فاطمه . د -ک.خ - باران .

برچسب: نویسنده: کیانوش عباسیان تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 14:36

″نباید سکوت باشد. سکوت که میگویم دارم از فکرهایی حرف میزنم که بیاختیار به مغز حمله میکنند. سکوت که میگویم دارم از رفته رفته رفتنهای دردی میگویم که تپش قلب را تند میکند. باید چیزی زیر لب زمزمه کرد. باید صدایی شنید. صدایی که نامت را صدا میزند. صدایی که نامت را صدا میزند تا دلت به حضورش گرم شود. تا بفهمی کسی هست که میبیند. کسی هست که حواسش به تو هست کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عباسیان تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 7:33

″کاش بزرگ دیوان سالارا نبودم . کاش اصلا دیوان سالار نبودم ؛ کاش اون مرتیکه بودم !″

قباد-شهرزاد فصل دوم

برچسب: نویسنده: کیانوش عباسیان تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 7:33

بسم الله الرحمن الرحیم ... این حس هایی که این چند وقت تجربشون کردم شبیه هیچ کدوم از حس هایی نیستند که داشتم ...مثل حرف هایی که شبیه گوینده هاشون نیست ... احساس میکردم کلی حرف مطرح نشده داشتم که مثل دود دور سرم داشت تو هوا می چرخید که هیچ کس نمی بینتشون ... اما می شناختم ٱدم هایی رو که زودتر از من به این حس هایی که این روزا شده دل مشغولی ِ نگارنده رسیده باشند ... شاید من از همه شون خیلی زودتر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عباسیان تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 7:33

بسم الله الرحمن الرحیم ...

امیدوارم همه یه روز به این جمله ایمان بیارند که ″الخیر فی ما وقع ″ !

برچسب: نویسنده: کیانوش عباسیان تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 7:33

بسم الله الرحمن الرحیم ... تو دنیایی که روز به روز در حال پیشرفته نمیدونم چرا سینمای ایران روز به روز در حال سقوطه ... از میان صدها فیلم تکراری هیچ وقت از دیدن تکرار فیلم های کره خسته نشدم ... هیییچ وقت ! نمی دونم کی قراره جلوی ″اکسیدان″ ها و ″نهنگ عنبرها″ گرفته بشه ... ″#سرنوشت یک مبارز ″فقط یک فیلم یا یک افسانه نیست ... یک حقیقته که لا به لای زمان گم شده ... مبارزی که فادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عباسیان تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 15:46

بسم الله الرحمن الرحیم میخوام اعتراف کنم ... اعتراف به این که متعلق به هیچ جای این کره خاکی نبودم و نیستم ... اعتراف به اینکه فکر می کردم بزرگم ، فکر میکردم فکر کردن بلدم اما من هیچ کدوم از چیزهایی که فکر میکردم نیستم ... نه نقاش ... نه نویسنده ... نه مترجم ... نه انگلیسی زبان ... نه تکواندوکار ... نه مهندس نمای کامپیوتر ... نه نه نه و هزار نه دیگه ای که سعی کردم خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عباسیان تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 15:46

بسم الله الرحمن الرحیم ... درست همین جایی که ایستاده َم ، زل میزنم به دور دست ها ... دست هام رو به اندازه یه بغل باز میکنم ! تو رو فریاد می زنم ... تویی که نیستی ، تویی که هرچه ثانیه ها به جلوتر رونده می شند نسیم ِ نوازشگرِت از من دور و دور تر میشند ... وای خدای من ! نگاه کن ! تو هم می بینی؟! هنوز صدای خنده هامون میاد ... همون صدایی که در اعماق ِ زمان به فراموشی سپرده شدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عباسیان تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 15:46

بسم الله الرحمن الرحیم ...هرکسی تو ذهن و خلوت خودش یه سری رویاهای عجیب و غریب داره که بقیه نمی تونند درکش کنند ! منم زیر مجموعه ی همین یک سری ها (!) هستم...هانا ! امشب که آخرین شب ِ آزادی من ِ ازت می خوام کمک م کنی... همه فکرام رو کردم ... راه چاره ی اولین قدم رو هم پیدا کردم ... فقط مونده کمک تو ... یادمه سین همیشه میگفت اگر بخوای بهمون هدیه میدی ! میشه این هدیه رو به من قرض بدی؟ قول میدم ازش محاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عباسیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:48

بسم الله الرحمن الرحیم ... هانا! نمیدونم خوابم یا بیدار ... ساعت داره کم کم سه بامداد رو نشون میده ... برای فردا استرس تمام وجودم رو فرا گرفته ... دقیقا مثل استرس کنکور ... نمی دونم خو شحال باشم برای قبول اون هدیه ای که دیشب ازش برات نوشتم و امشب بهم دادی یا نگران باشم برای پرت شدن م از لبه پرتگاه ... گیج م...انگار آب سردی روم ریختن که نمیدونم به خاطرش در این گرما برقصم یا از شدت سرمای یهویی بلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عباسیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:48

بسم الله الرحمن الرحیم .... داشتن ِ تلفن در اکثر اوقات ، پر! تفریح با رفقا و بیرون رفتن، پر! شنیدن ِ درد و دل ِ رفقا و نشان دادن ِ نگرانی ام برای ِ جان های نگارنده ، پر ! ایثار و از خودگذشتگی و یا حرف ِ دوستان گوش کردن ، پر ! جواب ِ پیام دادن جز برای ِ مسائل مربوط به آن هدیه مذکور در پست های قبل ، پر ! این پر پر شده ها عهد میان من و هانا بود به مدت یک سال ، برای گرفتن ِ هدیه ای که برای رسیدن ش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عباسیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:48

صفحه بندی